{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Kim v

Part 50

کیم‌وی


(( بچه ها قبل از شروع،میخواستم بهتون بگم که خداروشکر تعدادمون داره زیاد و زیاد تر میشه و من توقع بیشتری ازتون دارم، قبلا پارت های جدید رو برای کسایی که فیک رو میخوندن میفرستادم و زودتر شرطا میرسید. ولی حالا که میبینم لایکا کم شده و خب دلیلشم اینه که من دیگه براشون ارسال نمیکنم و استوری میکنم که خودشون بیان و لایک کنن. خلاصه لطفا حمایت کنید چون آخرای فیک هم هست))


ا.ت


از اتاق رفتم بیرون که دیدم با لبخند داره با کسی صحبت میکنه متوجه من نشده بود

منم گوشامو تیز کردم ببینم چه چیز جالبی داره میگه

منشی هان: وای سولگی ندیدی این تهیونگ یوبس چطور به دوست دخترش، گفت
همسرم و قربون صدقش میرفت

ولی واقعا زن زیبایی داره من تا حالا به زیبایی این زن تو عمرم ندیدم خیلیم کیوته

واقعا به هم میان

من از همین الان طرفدارشون شدم

ا.ت: نه خوشم اومد دختر خاکی هست

از منم که خوشش اومده به نظرم خوبه باهاش دوست بشم

گزارش عجوزه های دور و بر شوهرمو بگیرم
نه اینکه به تهیونگ شک داشته باشم
فقط جهت حالگیری از زن و دخترای هرزه ای که چشم دیدن منو ندارن

ا.ت: منشی هان

تا صداش کردم سریع گوشی رو قطع کرد و با لبخند پیشم اومد و گفت
بله رئیس

با اینکه خیلی از ادبش خوشم اومد ولی خب زیاد از رئیس خطاب شدن خوشم نمیاد رئیس فقط تهیونگه
لبخند زدم با مهربونی گفتم

چند سالتع منشی هان

هان : ۲۲ سالمه رئیس

ا.ت: خب تو از من بزرگ تری پس با خیال راحت اسمم رو صدا کن اینطوری معذب میشم

من لی ا.ت هستم خوشبختم

و دستمو بردم جلو

منشی هان: خیلی خوشبختم ا.ت شی منم هان هه جین هستم

و دستشو آورد بالا به هم دیگه دست دادیم

ا.ت: هه جین واقعا حوصلم سر رفته بیا با هم صحبت کنیم

منشی هان: با کمال میل فقط من برم یه نوشیدنی بیارم گلویی تازه کنید

موافقت کردم

تهیونگ یک کاری براش پیش اومد و رفت پس

با ذوق رو صندلی تهیونگ چرخ زدم که هه جین اومد
ا.ت: خب چند سال اینجا هستی هه جین

هه جین: دو سال ا‌ت شی

ا.ت: زمان زیادیه البته تو لایقش هستی

لبخند شرمگینی زد و گفت
لطف دارید

ا.ت: هه جین اینجا چند تا زن و دختر رو مخ داره که قصد دارند مخ تهیونگم رو بزنند

با لحنی که گفتم شروع کرد خندیدن و گفت

وای خدا ا.ت شی تو خیلی بانمکی سریع رفتی سر اصل مطلب

خب میدونی تهیونگ خیلی جذاب و موفقه خیلی از زن ها و دخترا آرزوشون با تهیونگ باشند هر چند که رئیس اصلا روی خوش به هیچکدوم نشون نمیده

یک نفر هست به اسم جنی کیم که سرمایه گذار شعبه نیوزلنده واقعا آدم رو مخی هست جوری که یبار تهیونگ با داد بیرونش انداخت ولی از رو نمیره

ا.ت:مرسی هه جین بیا این شماره من هر وقت سر و کله این زنیکه پیدا شد بهم خبر بده

هه جین چشمی گفت و بلند شد تا بره کارهاش انجام بده



ا.ت

۲ ساعت از موقعی که با هه جین صحبت کرده بودم گذشته و نمیدونم این چندمین باره که دارم با صندلی تهیونگ دور خودم میچرخم

خب اینطور که نمیشه هر وقت میام شرکت تهیونگ نبود عين اسكولا فقط روی صندلیش بچرخم

تو همین افکار بودم که صدای زنگ گوشیم بلند شد با نهایت سرعت رو گوشیم خیمه زدم !! انقدر هول شدم یادم رفت ببینم کیه داره زنگ میزنه

ا‌ت: سلام ا.ت هستم بفرمایید

شین هه: سلام شین هه هستم اگر نمیگفتی ا‌.ت هستی نمیدونستم ، چی زدی داداش ؟

ا.ت: وای شین هه هیچوقت فکر نمیکردم !! انقدر دل تنگ کصنمک بازی هات بشم

شین هه: نه واقعا حالت خوب نیست چیشده خرگوش احمق!؟

ا.ت: از صبح با تهیونگ اومدم شرکت اما خودش نیست نمیدونم جلسه است یا کلنگ ساخت زدند
فکشون درد نمیگیره؟

شین هه: اخه تو رو چه به شرکت فکر کردی اونجا بری الان دست راست تهیونگی ؟
ا.ت: هیس حرف نباشه لازم بود بیام باید بفهمن رئيس شون چه زنی داره فکر زدن مخ شوهرم رو نکنند

شین هه: حالا کی مخ اون تحفه رو میزنه با اون اخلاقش پشه هم از صد کیلومتریش رد نمیشه

ا.ت: حالا لازم نیست انقدر حسودی کنی جوجه فکر کنم یادت رفته تهیونگ کیه؟

شین هه: خب حالا ما رو نمودی با این شوهرت زنگ زدم بگم شب میخوایم برای یونا تولد بگیریم زودتر بیاید

ا.ت: تولد یونا نوناست؟
مرسی که خبر دادی شین هه چیزی احتیاج هست بخرم ؟

شین هه: نه همه چیز آماده است حالا اگر چیزی لازم داشتیم بهت زنگ میزنم

ا.ت: باشه پس فعلا

شین هه: فعلا دیر نیاید .

ا.ت:حالا چی بخرم برای یونا
من امشب باید یونا و جیهوپ رو باهم یکی کنم !! بالاخره باید به عنوان لونا یک حواسم به بقیه باشه

خب بذار یکم آهنگ بذارم
انرژی مثبت خونم کم شده

رفتم در دفتر رو باز کردم ببینم هه جین چیکار میکنه

داشت به مانیتورش نگاه میکرد و قهوه میخورد

ا.ت: هه جین خیلی کار داری ؟

هه جین: نه ا.ت شی کار هام تموم شده
دیدگاه ها (۱۶)

KIM V

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

KIM V

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط